مردی از مشرق عشق
لبریز از رویای شعر
خالی از رنگ و ریا
او سکوتیست آشنا
با طلوع سبز خود
مهربان و با صفا
رنگ دریا را بزد بر قلب ما
شعر سبز زندگی را او سرود
زندگی را او به ما فهماند خوب
ساحل عشق خدا را او نشان داد
باور حق یا علی را او به ما داد
باز آبی شد تمام آسمان
باز باران این سرود جاودان
باز پیچید در فضای قلبها
بوی گلهای امید و خنده ها
تو امیدی
آسمان رحمتی
پیش تو کم می توان گفتن زماه
ای که قلبت وسعت هفت آسمان
مهر و عشقت شبنمی در قلبمان
ای عزیز مهربان با ما بمان
پیشکش دبیر عزیزم
آقای علی رحمتی